الملا فتح الله الكاشاني

89

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

و در شب بداود نمودند كه فردا مدعى عليه را بقتل رسان چون روز شد داود به جهت عدم ثبوت حد شرعى بر وجوب قتل مدعى عليه تعلل كرد شب ديگر نيز بقتل او امر كردند داود در آن روز توقف نمود تا سبب قتل بر او واضح شود شب سوم به آن معاتب شد على الصباح مدعى عليه را حاضر ساخت و بقتل او امر فرمود مدعى عليه گفت مرا بىحجتى و سببى بقتل امر ميكنى داود گفت سه شبست كه مرا بقتل تو امر ميكنند و ما مأمور نيستيم بطلب گواه و اثبات حجت مدعى عليه چون دانست كه البته كشته خواهد شد اعتراف نمود بسبب قتل خود و گفت يا نبى اللّه پدر اين مرد را بكشتم و گاو او را بستدم مأمور شدن تو بقتل من به جهت همين است داود بفرمود تا او را بقتل رسانيدند چون اين خبر ميان بنى اسرائيل فاش شد خوف و هيبت او بر ايشان نشست چنان كه فرمود و شددنا ملكه وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ و ديگر داديم او را حكمة يعنى نبوت يا كتاب زبور يا كمال علم و تمامية عمل و هر كلامى كه موافق حق باشد و مطابق واقع وَ فَصْلَ الْخِطابِ و كلامى خالص از التباس و پاكيزه از شبهه كه مخاطب بر وجه سهولت مقصود خود را از آن يافتى و يا سخنى جدا كننده خصمان باشد بسبب تميز خطاء از صواب و حق از باطل و صحيح از فاسد يعنى علم احكام قضايا و حكومات يا تدبيرات ملكى و سياسات و از امير المؤمنين عليه السلام مرويست كه فصل خطاب بينه است بر مدعى و يمين بر منكر و فى الحقيقة كلام خصمان بدين حكم منفصل مىشود و اينكه اما بعد را فصل خطاب ميگويند جهت آنست كه آنكلمه فاصله است ميان حمد الهى و نعت نبوى و ميان غرضى كه مقصود از رسالتست و علم الهدى در كتاب تنزيه الانبيا و بعضى ديگر از مفسران آورده‌اند كه اورياى بن حنان كه برادر داود بود زنى را خطبه كرد و نزديك به آن رسيد كه با وى عقد كند اولياء زن را با وى نزاع واقع شد بواسطهء آن زن را بوى ندادند داود بعد از امتناع ايشان از اينمعنى خواستگارى كرد اولياى زن بواسطهء حرمة پادشاهى و پيغمبرى خطبه ويرا قبول كردند و ويرا نود و نه زن بود و آن را نيز بحبالهء نكاح خود درآورد و اوريا از استماع اين قضيه مغموم شد چونكه طريق ندب مقتضى آن بود كه داود رفع آن نزاع كرده اولياى زن را بقبول خطبهء اوريا راضى سازد و او ترك اين ندب نموده از براى خود خطبه فرمود حق تعالى بجهة تنبيه او بر اين ترك اولى دو فرشته را به صورت دو مرد خصمى كننده با هم نزد او فرستاد بر وجهيكه مذكور خواهد شد و نزد بعضى ديگر از اهل تفسير آنست كه اهل زمان داود را جايز بود كه بالتماس برادر از سر زن خود بگذرد و طلاق دهد تا آن به آن متزوج شود و اين صورت عادة مواخاة و طريقه مودت و مصادقهء ايشان بود و در رواية آمده كه به همين طريق انصار با مهاجر مواسات ميكردند و چون